نامه‌ یک دانشجوی جهادگر لرستانی به رامبد جوان/ واحد پول در مرام ما جهادگر‌ها با شما سلبریتی‌ها متفاوت است!

نامه‌ یک دانشجوی جهادگر لرستانی به رامبد جوان/ واحد پول در مرام ما جهادگر‌ها با شما سلبریتی‌ها متفاوت است!
دانشجوی جهادگر لرستانی در نامه‌ای به رامبد جوان نوشت: واحد پول در مرام ما جهادگر‌ها با شما سلبریتی‌ها متفاوت است، این میلیون‌ها تومان و حتی میلیارد‌ها تومان پول، به واحد ما یعنی پول رهن خانه برای چندین خانواده‌ آواره در پلدختر.

به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، زهرا خاکباز، دانشجوی جهادگر لرستانی در واکنش به سفر رامبد جوان و نگار جواهریان به کانادا برای به دنیا آوردن فرزندشان نامه نوشت؛ در این نامه آمده است:
جناب آقای جوان، سلام؛
میدانیم که هزینه ی زایمان در یک بیمارستان معمولی کانادا بطور تقریبی ۲۰۰۰۰ دلار کانادا معادل ۱۵/۶۰۰ دلار امریکاست، این فقط هزینه ی بیمارستان است، آن هم اگر فرد یک روزه مرخص شود، البته که یک مادر باید حداقل ۳ ماه در آن کشور زندگی کند و هزینه ی این مدت هم.

واحد پول در مرام ما جهادگر ها با شما سلبریتی ها متفاوت است، این میلیون ها تومان و حتی میلیارد ها تومان پول به واحد ما یعنی پول رهن خانه برای چندین خانواده ی آواره در پلدختر، یعنی ده ها برابر هزینه عمل سعید چهارده ساله ای که هنوز هم بعد از سیل خون بالا می اورد، یعنی خرید هزاران هزار عروسک برای ریحانه که دو ماه و نیم است اتاق صورتیش را آب برده. یعنی صد ها برابر سیسمونی میترا، دختر ۲۸ ساله پلدختری که فرقش با نگار شما اینست که نگار حتا به لوکس ترین بیمارستان های تهران هم تن نداد و میترای ما بعد از زایمان، نوزاد نحیفش را در لباس های دست دوم هلال احمر آورد توی چادر...

و تفاوت حرف تا عمل یعنی همین، همینکه بچه ی میترا روی آن خاکی به دنیا بیاید که شما فقط از آن دم میزدید، ولی این میتراست که برای آبادی دوباره آن میجنگد و حتی حاضر نیست شهرش را رها کند و به خانه ی برادرش در اراک برود، چه برسد کشورش را ول کند و در خاک بیگانه...
آقای جوان، حالا که شما کوچه پس کوچه های تورنتو را قدم میرنید، جاسم و محمد و عابد و دیگر بچه های خوزستان که با جناب خانتان دست میزدند و بندری می رقصیدند، از نیش پشه ها و شلاق سوزان آفتاب به کپر های خاک گرفته ی خوزستان پناه برده اند و خوابی عمیق پلک هایشان را سنگین کرده و در کوچه ها صدایی نمی اید مگر صدای دختربچه ها و پسربچه هایی که بدون پوشک دنبال هم میدوند...!
دقیقا همین الان که شما در کانادا منتظر تولد نورچشمی عزیزتان هستید، دوست جهادیم ملیحه، در گرمای ۵۰ درجه ی اهواز در به در دنبال منبع آب برای روستاییانی ست که سیل آن ها را چادر نشین کرده و آب خوردن هم ندارند!
شاید بگویید سیل و یا تامین آب خوردن مردم برعهده ی مسئولین است و به شما مربوط نیست. آری، چه سخن ظاهرا صوابی! اما یادتان باشد ما آب خوردنمان را دست کسانی دادیم که شما بنفششان را پوشیدید و بر طبل "ای خوش کمر برقصایشان" کوبیدید!
البته، عجیب نیست که مسئولیت تبلیغات انتخاباتیتان را بر عهده نگیرید! همانطور که مسئولیت خلیج فارس خواندنتان را در سنت لورنس معنا کردید و همانطور که مثل سایر سلبریتی ها در همه ی امور نظر میدهید و گردن نمیگیرید و کوچک ترین انتقادات را با "به تو چه" جواب میدهید.
اما من میگویم به من ربط دارد، به ما ربط دارد که شما برای خاک ما تعیین تکلیف میکنید، اما کفتر جلد بام دیگری هستید! یا سکوت کنید و نظر برای ایرانمان ندهید، یا تناقض مضحک تولد های فرنگیتان را پاسخگو باشید، به ما ربط دارد که با چه پولی این همه هزینه را متحمل میشوید! اگر کارخانه دار بودید حلال جوانیتان، اگر کشاورز، پیمان کار، معلم و... بودید به ما هیچ ربطی نداشت الان کجا هستید و ما کجاییم!

اما نان سفره ی شما انعکاس چشم های ماست، ما پای خندوانه تان دست نزدیم که دلار دلار از دستمان بگیرید و در این بحران اقتصادی در جیب بیگانه بریزید! به ما ربط دارد، چون شما سلبریتی ها برای سیاست ما، اقتصاد ما، فرهنگ ما و حتا گاهی اتاق خواب ما نظر میدهید! جای روحانیون در تمام شبکه ها نشسته اید و صبح تا شب نصیحتمان میکنید! لحظه لحظه افکار و زندگیتان را به اشتراک میگذارید و در تمام امور ما مداخله میکنید، آن وقت حالا که ما معترضیم به منش شما، حریم خصوصی معنا پیدا کرده؟!

خیر، اعمال شما به ما ربط دارد، چون الان ما در جنگ اقتصادی هستیم و عمل شما در اوج این جنگ یعنی ستون پنجم دشمن شدن، به ما ربط دارد، چون نمیتوانید از مزایای شهرت لذت ببرید، اما تاوان زیر ذره بین مردم بودنش را نپذیرید، به ما ربط، دارد آقای جوان.
البته که ما مردم دیگر امیدی به شما نداریم، اما بدانید سنگ پا را روسفید خواهید کرد اگر باز هم داد بزنید: مردم عزیز ایران ما شما رو خیلی دوست داریم!
نمیدانم شادی تولد فرزندتان در کانادا را به چه کسانی تقدیم میکنید؟ اما شنیده اید آن مثل را که فلانی نانش را سر سفره ی ما میخورد و خوش رقصی اش در خانه ی همسایه ست؟

افزودن نظر