هنر چرا فست فودی می شود؟

هنر چرا فست فودی می شود؟
خالی شدن حوزه های گوناگون هنری از فلسفه و روح هنر، ناشی از رنگ باختن عدالت در این حوزه ها است؛ وضعیتی که بالندگی را از هنر می گیرد و به آن ویژگی فست فودی می دهد.

به گزارش گروه فرهنگی ایمان نیوز، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، تنزل سینمایی و چرخش تولیدات به سمت بازار و سینمای تجاری اگر در یک دهه گذشته بیش از هر حوزه هنری دیگری رخ داده اما امروز این چرخش به سمت درآمدزایی به میزان نگران کننده ای در همه عرصه های هنری به چشم می آید.


برخی اهالی فرهنگ و هنر می گویند اکنون شاهد شیوع آثاری سخیف در تئاتر، حرکت به سمت کمدی هایی مبتذل در سینما و تمایل به سمت نوعی موسیقی پرفروش اما فاقد اثرگذاری، ماندگاری و کیفیت هستیم.
از این منظر، حوزه های مختلف هنری نه از یکدیگر جدا هستند و نه از باقی عناصر اجتماعی در جامعه. یعنی همانطور که شاخه های هنری بر هم اثر می گذارند، خود مظروف ظرف بزرگتری به نام شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به شمار می آیند.
برخی می گویند وقتی مدیریت نادرست در یکی از این زمینه ها نادیده گرفته می شود، این مساله قابلیت تعمیم دارد و نمی توان در حالت رکود هنری در شاخه ای، شکوفایی را در شاخه ای دیگر به نظاره نشست. به عنوان مثال نمی توان سینمایی موفق و شکوفا داشت در حالی که تئاتر روز به روز خالی تر از محتوا می شود.
در خصوص آنچه گفته شد برخی از نقش پراهمیت مخاطب در تغییر جریان و مسیر سخن گفته و بر این عقیده اند که مخاطبان حرفه می توانند جریان سازی کرده و مثلا باعث تغییر سبک یک خواننده به سبکی دیگر و به نوعی ارتقا اثر وی شوند.
این مساله در جایی صادق است که امکان شنیدن و دیدن انواع دیگر سبک و شرایط رقابت آزاد این سبک ها و اسلوب ها فراهم باشد و مخاطب امکان شناختن و بازشناختن آنان را بیابد. اما زمانی که این آزادی اجرا برای هنرمند و شنیدن آن برای مخاطب، عملا وجود نداشته باشد و گوش ها به شنیدن و چشم ها به دیدن مواردی معدود و محدود منحصر شوند نمی توان در بلند مدت انتظار معجزه ای از جانب مخاطب و در واقع مصرف کننده هنر را داشت چرا که این تک صدایی بودن در بلندمدت نتیجه ای جز تنزل سلیقه و ذائقه مخاطب نداشته و نخواهد داشت.
گروهی از اهل فرهنگ و هنر بر این باورند روند تولیدات فست فودی در سینما، تئاتر و موسیقی باعث کاهش شکیبایی و تغییر ذائقه مخاطبان به صورتی شده که اساسا درک و دریافتی که مستلزم تلاش برای فهمیدن و عمیق شدن بر مفاهیم باشد، روز به روز کاهش یافته است. یعنی مخاطب هنر به مصرف کننده هنر تغییر کرده است و در این راه هر روز بیشتر به غذایی که خیلی سریع و خوشمزه او را سیر کند نیاز دارد و چه چیز بهتر از این هنرهای فست فودی، با ظاهری خوشمزه اما بدون محتوا که سریع آماده می شوند بدون این که مغذی روح باشد.
بر این اساس می بینیم که تئاترهایی که حاصل ماه ها تلاش یک تیم برای روی صحنه بردن و انتقال مفاهیمی عمیق است، طرفداری ندارد اما نمایش هایی که به سرعت ساخته و پرداخته می شود و با چاشنی هایی جنسی و سطحی ترکیب می شوند یا حتی از زبانی دیگر ترجمه می شود بدون این که کوچکترین درکی از زمینه آن باشد، بسیار می فروشند و مورد استقبال قرار می گیرند.
در مورد فیلم نیز اثری که کل تولید آن در دو ماه صورت گرفته می تواند پرفروش ترین فیلم سال شود اما حاصل ماه ها و سال ها زحمت گروه دیگری از فیلمسازان دغدغه مند، نادیده گرفته شده و عایدی جز ضرر و شکست ندارند. در موسیقی هم به همین منوال است که خوانندگانی یک شبه سر برمی آورند و با اشعاری که بعضا حتی بیش از چند ماه تاریخ مصرف ندارند، می توانند کنسرت هایی میلیونی و میلیاردی برگزار کنند.
روند دیگری که باید به آن اشاره کرد این که امروز و در عرصه موسیقی، تئاتر و سینما شاهد نام هایی هستیم که مرتبا تکرار می شوند؛ اسامی که نبض و حرکت را به کمک دلالان هنری در دست گرفته و میدان را یکسره از آن خود کرده اند و این در حالی است که این بی عدالتی امکان حضور گروه های متعدد موسیقی، تئاتر و فیلمسازی را محدود و غیرممکن ساخته است؛ بی عدالتی که عملا مخاطبان و دوست داران این هنرها را نیز محروم ساخته است. مخاطبانی که می توانند در ارتقا هنر و جریان سازی آن نقشی برجسته داشته باشند، امروز مجبورند که یا به سراغ نمونه های مشابه خارجی بروند یا این که با تنزل و تحدید ذائقه، خود را با جریان غالب همراه سازند.
امروز زمانی است که برای شکوفایی و بالندگی بیش از هر زمانی نیاز به عدالت در عرصه های هنری داریم؛ عدالتی که بگذارد تا جریان آزاد ارائه و انتخاب هنری راه خودش را برود.
پژوهش**9480**9279

افزودن نظر