آنچه در رونمایی از کتاب مسعود رایگان گذشت

پرویز جاهد در مراسم رونمایی از کتاب «رویای یک عکس» با بیان این‌که کتاب درباره ایرانیان مقیم سوئد است می‌گوید: رایگان براساس تجربه واقعی خود و با نگاه به نمایش‌نامه «فوگارد» این نمایش‌نامه را نوشته است و چیزی که به این اثر هویت می‌دهد، تجربه زیستن در غربت است.

به گزارش گروه فرهنگی ایمان نیوز، بر اساس خبر رسیده، بیست و هفتمین «عصرِ کتابِ بهاران» با رونمایی از کتابِ «رؤیای یک عکس» نوشته‌ مسعود رایگان در موسسه بهاران و با حضور نویسنده کتاب؛ پرویز جاهد، اسدالله امرایی، محمدعلی سجادی، اعظم کیان افراز مدیر انتشارات افراز، ابوالفضل بانی، مدیر موسسه بهاران و جمعی از هنر دوستان برگزار شد.

در ابتدا بهزاد مرتضوی، مجری مراسم ضمن خوش‌آمدگویی به مهمانان به‌ اختصار به شرح فعالیت‌های موسسه بهاران پرداخت و گفت: موسسه‌ بهاران که پیش از این نیز بیست و شش عصر کتاب را با همکاری انتشاراتی مانند نشر چشمه، مروارید، باژ و کتاب‌هایی مثلِ «سگ سالی» بلقیس سلیمانی، «توهم سرخ» سلما رفیعی، «زیباتر» سینا دادخواه و ... برگزار کرده بود، این بار نیز میزبان «نشر افراز» با انتشار و رونمایی کتابِ «رؤیای یک عکس» آخرین کتابِ مسعود رایگان با نگاهی به یکی از آثار «آثول فوگارد» است.

در ادامه اعظم کیان افراز مدیر نشر افراز اظهار کرد: آقای مسعود رایگان پیش از این نمایشنامه «لازاریلو»نوشته ملچیور شدلر و «قاتل بی‌رحم» نوشته هنینگ مانکل را نیز با افراز منتشر کرده است.

او سپس از بزرگان و هنرمندانی چون عزت‌الله انتظامی، محمدعلی کشاورز، مسعود رایگان و ...که در این مدت با در اختیار گذاشتنِ کتاب‌هایشان برای چاپ، انتشارات افراز را حمایت کردند تشکر کرد.

سپس پرویز جاهد، منتقد سینما با ابراز خرسندی از این‌که در موردِ کتابِ بازیگرِ خوبِ تئاتر و سینمای ایران می‌خواهد سخن بگوید، به بیان مختصری در مورد آثار «آثول فوگارد» که بیشتر دغدغه‌ آن تبعیض نژادی بود پرداخت و گفت: درون مایه‌ بیشتر آثار او در مورد ظلم و ستم به سیاه‌پوستان است و او با پدر و مادر هلندی تبار که به آفریکانس معروف بودند از نزدیک شاهد ظلم و ستمی بود که به سیاه پوستان می‌شد. اولین کار مهم او «پیوند خونی» است که در سال 1361 نوشت و در آفریقای جنوبی نیز اجرا شد.

او فوگارد را یکی از بهترین نویسندگانی دانست که در مورد مبارزه با آپارتاید می‌نویسند و افزود: داستانِ کتابِ مسعود رایگان هم بیشتر در مورد مهاجران ایرانی است که با اقتباس از کتاب «سیزوئه بانسی یک مرده است» نوشته شده است، در حقیقت شخصیت محوریِ نمایشنامه یعنی سیزوئه بانسی که یک مرد بود در «رؤیای یک عکس» تبدیل به شخصیت یک مهاجر ایرانی که زن است شده است. در کتاب «رؤیای یک عکس» هویت «گل بانو» سوزانده نمی‌شود و در جیب آن «مرده» قرار داده می‌شود، برخلاف اثر فوگارد که هویت از دست می‌رود و تبدیل به دیگری شدن در یک جامعه می‌شود که این درد بزرگی است که درباره‌ی اکثر سیاه‌پوست‌ها می‌افتد.

این منتقد سینما افزود: «عزیزخاطره» یکی از کاراکترهای این کتاب، وارد جامعه‌ای شده است که از هیچ نظر از لحاظ زبان، آب و هوا و ... متعلق به آن فضا نیست و این از دردهای مهاجرت است. شما این درد و تلخی را در تک‌تک دیالوگ‌های این نمایشنامه که در یک عکاسی می‌گذرد می‌بینید. نمایشنامه حولِ محور سرگذشت یک مهاجر زن می‌چرخد. نکته مشترک «سیزوئه بانسی مرده است» و «رؤیای یک عکس» این است که آدم‌ها در یک سیستم بوروکراتیکی هویت انسانی خود را از دست داده و تبدیل به شماره می‌شوند.

جاهد بیان کرد: ما در مورد مهاجرتِ ایرانیان آثارِ خوبِ کمی داریم و بیشتر آثار در مورد روانکاویِ مهاجران است، اما نمایشنامه‌ای مثلِ «رؤیای یک عکس» و همچنین دو اثر دیگر آقای رایگان بسیار خوب به بیان این مسئله پرداخته است.

در میانه‌ برنامه ابوالفضل بانی مدیر و مؤسس؛ موسسه‌ی بهاران با اشاره به بازیِ «مسعود رایگان» در فیلمِ «بوسیدن روی ماه» که او را به یادِ مادرِ خود و برادرِ شهیدش که هرگز پیدا نشد می‌اندازد، از حضورش در موسسه بهاران تشکر کرد.

سپس مسعود رایگان ضمن تشکر از حضور بزرگان و دوستان حاضر و همچنین تشکر از ابوالفضل بانی و موسسه‌ بهاران که باوجود سختی‌های کار فرهنگی کماکان پابرجاست، خردمندی را عینِ دردمندی دانست و آرزو کرد شأن هنرمندانی مانند عباس کیارستمی و رکن‌الدین خسروی بیشتر رعایت می‌شد.

او سپس خطاب به مسئولین گفت: مهربانی کلید درهایِ بسته است و کاش این احترام برای استادانی چون بهرام بیضایی بیشتر مد نظر قرار گیرد.

این بازیگر درباره نمایشنامه «رؤیای یک عکس» گفت: بیشتر اسم‌های این کتاب واقعی هستند و همه ماجراها یک واقعیت عینی هستند که بیشتر بر اساس تجربیاتِ شخصیِ خودم است؛ من هیچ ابایی از بیان انجام کارهایی که در غربت دادم ندارم.

او افزود: در این کتاب من خودم را در شرایط «گل بانو» قرار دادم که اگر همچین اتفاقی بیفتد برای من چه خواهد شد. ما در سال 90 میلادی در چاپخانه علیرضا مجلل با بچه‌های مهاجری که از کشورهایی مانند اوکراین، عراق و خلاصه خیلی از جاها آمده بودند تمرین می‌کردیم و تئاتر زبان مشترک بچه‌های مهاجر بود.

در پایان رایگان از وضعیتِ نابسامان ِ تئاتر کشور گفت و اظهار کرد: آیا ما در کشور تئاتر ملی داریم؟ تئاتر رسمی ما کجاست؟! یکسری تئاترهای آزاد در خارج کشور وجود دارد که به طرز اشتباه از آن‌ها در ایران الگوبرداری شده است. ما از یک طرف تئاتر میلیاردی با یکسری بازیگر میلیونی داریم و از یک طرف هم بازیگرانِ شریفی داریم که کارشان فقط اجرای تئاتر است و سهمی از این جریان ندارند. به نظر من باید آن‌قدر در این باره صحبت کرد تا بالاخره تئاتر کشور یک سامانی بگیرد.

این برنامه با ثبت عکس یادگاری دسته جمعی با حضار و مراسم امضای کتاب توسط نویسنده پایان یافت.

انتهای پیام

افزودن نظر